·        چند جمله از عربي اول:

  • در جمله ی هذا کتابٌ . هذا : مبتدا ، کتابٌ : خبر – تنوین در کلمه ی کتابٌ تنوین اسنادی است. اگر چه ظاهر کلام نکره است ولی نباید به شکل نکره ترجمه شود.
  • در عباراتی که در کتب عربی راهنمایی واژه ی «جدّاً» به کار برده شده است هنگام ترجمه ی این واژه به فارسی لازم است به معنی «خیلی – بسیار» ترجمه شود.

ما هذا؟ هذا واسعٌ جدّاً! این چیست؟ این خیلی وسیع است.

  • اسم اشاره عبارت است از آن چه به چیز معینی به وسیله اشاره ی محسوسی دلالت کند. که بر سه قسمند.

* قریب: که یا مرفوع است: ذا- ذانِ- اولاءِ . تا – تانِ – أولاءِ.

یا منصوب و مجرورند: ذا – ذینِ – اُولاءِ. تا – تَینِ – اُولاءِ.

* متوسط : که یا مرفوع است : ذاک – دانک – اُولئک . تِیک – تانک – أولئک .

یا منصوب و مجرورند : ذاک – ذینک – اولئک – تِیکَ – تِینِکَ – أولئک .

* بعید : که یا مرفوع است: ذلِکَ ، ذانک – اولائک. تلک – تانک – اولائک.

یا منصوب و مجرورند : ذلِکَ ، ذینَک – اولائک . تلک – تینک – اولائک.

تبصره 1 : هولاءِ و اولئک برای عقلا به کار می رود و اگر بخواهیم به غیر عاقل اشاره کنیم از «هذه و تلک» استفاده می شود.

تبصره 2: اغلب «هاء تنبیه» بر اسم اشاره‌ی قریب افزوده می شود «هذا، هذانِ و ... »

تبصره 3 : کاف در ذلِکَ ، تِلکَ و ... حرف خطاب است.

  • در ادات استفهام: مَن مختص عاقل است و ما «مختص غیر عاقل». «مَن فَعَلَ هذا؟ و ما فَعَلتَ؟» «چه کسی این کار را کرد و تو چه کردی؟»
  • تفاوت «هَل» و «أ» استفهام:

انواع همزه‌ی استفهام (أ) :

الف) تصوّر : أمحمدّ نائمٌ أم حَسَنٌ؟ (جواب : با اسم یا فعل)

ب) تصدیق : أذَهَبَ حسنٌ ؟ (جواب : با نعم یا لا)

ج) تسویه : أأنذرتهم أم لَم تُنذِرهُم لا یُؤمِنونَ؟ (جواب نمی خواهد.)

- هَل: برای ساختن استفهام واقعی به کار می رود و موارد آن عبارت است از :

مختص جملات فعلیه است، جمله را طلبی می کند، تصور و تصدیق در جملات استفهامی با هَل مفهوم ندارد، گاهی استفهام انکاری می سازد، و هرگز به اول جمله ی منفی وارد نمی شود.

ماذا دلالت بر استفهام از عاقل می کند که از ما + ذا تشکیل یافته است که ذا برای عاقل و غیر عاقل است. و برای اشاره و موصول به کار می رود و قاعده در شناسایی «ذا» اشاره و موصول آن است که اگر بعد از آن اسم باشد برای اشاره است مثل: «ماذا الکتاب» اما اگر بعد از آن فعل بیاید موصول است مثل: «ماذا فعلتَ؟».

  • فرق عَلی با فوق: 1- عَلی : حرف جر است و فَوقَ: ظرف مکانی و اسم 2- عَلی زمانی به کار می رود که شیئی مماس با شيئي دیگر باشد در حالی که فوق زمانی به کار می رود که شیئی در بالای شيئی دیگر قرار گرفته و در تماس با آن شیئی نیست.
  • جَنْبَ «کنار» همیشه حضوری است عِندَ «نزد» معنوی مانند: «اَلعِلمُ عِنْدی»
  • «نعم» بعد از خبر و استفهام می آید و جواب به آن در نفی و ایجاب متابع ماقبل آن است. مثل: أقام عَلیُّ «نعم» یعنی «قام»

«بلی» بعد از نفی می  آید و معنی ایجاب می دهد مثل «اَما قام زیدٌ؟ و «ما قام زیدٌ» «بَلی» یعنی «قًامَ»

و «لا» مثبت را منفی می کند مثل «قامَ عَلیٌّ؟» «لا» (ما قامَ)

تبصره : «لا» واجب است مکرر شود، اگر بعد از آن جمله‌ی اسمیه‌ای باشد که اول آن معرفه باشد مثل: «لا الشمس ینبغی لها أن تدرک القمر و لا اللیل سابقٌ للنهار» یا نکره‌ای که عمل در آن نکند مثل: «ما فیها رجل و لاامرة» یا خبر مفرد باشد: «زیدٌ لا شاعرٌ و لا کاتبٌ» یا صفت باشد: «عندی رجل لا حلبیٌّ  لا دمشقیٌّ» یا حال باشد. رجع التاجرُ لا رابحاً و لا خاسراً و یا بعد آن فعل ماضی باشد مانند: «لا اکلتُ و لا شربتُ» و یا اگر مضارع باشد. لا اشرب من عصیر هذه الكرمة و یا ماضی لفظی باشد مانند: «لا فَضَّ الله فاک» كه تکرار در آن واجب نیست.

  • ها «حرف تنبیه» غالباً بر سر اسم اشاره ای می آید که مختص به بعید نباشد مثل هذا و هذهِ و گاهی بین آن دو به وسیله کاف فاصله ای می آید مثل «أهکذا تَتکلم» و یا به ضمیر رفع: ها أناذا و یا به أنَّ: ها إنَّ االکلام عجیبٌ».

 فرق همزه و الف

1- «الف» همیشه ساکن است ولی همزه علاوه بر سکون، حرکات دیگر [-ُ ، -َ، -ِ] را

نيزمی‌پذیرد، مانند:

[إِکرام –أَنزل -أُتی]

2- «الف» چون ساکن است، هیچ گاه در ابتدای کلمه واقع نمی شود، ولی همزه، هم در اول هم وسط و هم در آخر کلمه واقع می شود. مانند:

[أَکل- سَأل- قَرَأً]

3- همزه قطع و همزه وصل:

همزه وصل: وَٱذهب تلفظ می شود وَذْهَبْ «یعنی بدون همزه»

همزه قطع: وأخرِجْ تلفظ می شود و أَخرِجْ «با تلفظ همزه»

همانطور که از مثالهای بالا برمی آید همزه وصل اگر میان دو حرف قرار بگیرد تلفظ نمی گردد و علامت آن «أْ»می باشد.

سوال : از کجا می فهمیم که همزه قطع است یا وصل؟

جواب : در موارد زیر همزه قطع می باشد:

1- همزء امر باب افعال مانند: أَکرِمْ

2- همزء متکلم وحده مضارع مانند: أََجلسُ

3- همزء اغلب اسمها مانند أحمد – أسد ...

4- همزه کلماتی که بر وزن أفعل هستند مانند : أعلم – أَخضر ...

5- همزه ماضی مجرد مانند: أخذ – أکل

6- همزه تمامی حروف ، مانند: أنَّ ، أَو ...

 

·        علامتهای شناخت اسم:

مهم ترین نشانه های شناخت اسم عبارتند از:

1- هر کلمه ای که «الـ» داشته باشد، مانند: المُعلم – الصّف

2- کلمه ای که تنوین دارد، مانند: معلمٌ – صفٍ .

3- هر کلمه ای که آخر آن «ـة» باشد، مانند: مزرعة – حدیقة.

4- هر کلمه ای که بعد از حرف جر واقع شود، مانند کلمه «منضدة» در جمله الکتابُ علی المنضدةِ «کتاب روی میز است».

5- کلمات سه حرفی ساکن الوسط غالباً اسم هستند، مانند: عِلْم – فِکْر ...

·        علامتهای شناخت فعل:

مهم ترین علامتهای شناخت فعل عبارتند از :

1- هر کلمه ای که قبل از آن «قد، سَ، سوفَ» بیاید، مانند:

قَدْ ذَهَبَ «رفته است». سأذهبُ – سوفَ أذهبُ، که هر دو یعنی «خواهم رفت» می باشند.

2- هر کلمه ای که آخر آن «تْ» باشد، مانند:

جلست «نشست».

3- هر کلمه ای که آخر آن «تَ، تِ، تُ» بیاید، مانند:

[ذهبتَ «رفتی»، ذهبتِ «رفتی»، ذهبتُ «رفتم»]

·        کلماتی كه می توانیم، با آن‌ها جمع مونث سالم بسازیم:

1- اسمهای عَلَم «خاص» مونث، مانند: زینب ¬ زینبات

2- صفتهای مونث، مانند: مسلمة

مُؤمنة ¬ مُومنات

3- مصدرهای که بیش از سه حرف داشته باشند. مانند:

اطّلاع ¬ اطّلاعات

نکته : جمع کلمه أُم «مادر» ¬ اُمَّهات و جمع اُخت ¬ أخوات می باشد.

نکته : کلمات [اصوات، اموات، ابیات، اوقات] با اینکه دارای «ات» می باشند، جمع مونث سالم نیستند، بلکه جمع مکسر هستند زیرا «ت» بکار رفته در این کلمات جزو حروف اصلی آن‌ها است و برای تشخیص این مطلب کافی است که مفرد این کلمات را بدست بیاوریم:

اصوات  ¬   صوت                                  ابیات[1]  ¬   بیت

·        جمع مكسر:

* یادآوری : کلماتی که بر غیر عاقل «غیر انسان» دلالت دارند، جمع مکسر بسته می شوند نه جمع مذکر سالم به عبارت دیگر هر غیر عاقلی «غیر انسان» حتماً جمع مکسر بسته می شود ولی عکس آن صحیح نمی باشد و به عبارت دیگر برخی از جمع های مکسر مانند [علماء ، اطفال، فقهاءُ...] می توانند بر انسان یا صفت انسان دلالت کنند.

فعل ماضی استمراری :

به فعلهای مانند «کانَ یَکتبُ = می نوشت» و «کُنتُم تَعرفونَ = می شناختید» که بر تکرار عملی در زمان گذشته دلالت دارند، ماضی استمراری، گفته می شود.

روش ساخت : صیغه مناسب از کان + فعل مضارع مانند : کانَ یَکتبُ = می نوشت.

·        ماضی بعید :

به فعلهایی مانند (کانَ قَدَ جلسَ = نشسته بود) و(کنتُ قد عرفتُ = دانسته بودم) که بر انجام کاری در گذشته دور یا قبل از فعل ماضی دیگری دلالت دارند، ماضی بعید گفته می شود.

روش ساخت : صیغه‌ي مناسب از کانَ + قد + فعل ماضی مانند: کانَ قَدَ جلِسَ = نشسته بود.

توجه1: ماضي بعيد ممكن است بدون «قَدْ» ساخته شود.

توجه2: فعل غائب اگر اول جمله (یعنی قبل از انجام دهنده کار) بیاید (چه ماضی چه مضارع) بصورت مفرد می‌آید. مانند:

 

* کان                             المعلمون              یذهبون

    ¯                                  ¯

بصورت مفرد                  جمع مذکر

* کانت[2]              المعلماتُ              یَذْهَبْنَ

    ¯                                  ¯

مفرد مونث                      جمع مونث

باید توجه داشت که مونث یا مذکر بودن فعل تابع اسم بعد از خود است.

باید توجه داشت فقط فعل غائب است که اگر اول جمله بیاید مفرد می آید اما اگر فعل جمله مخاطب باشد در هر حال «چه اول جمله، چه وسط جمله» تابع موقعیت جمله می باشد.

* هَل ذهبتم أیُها المعلمون ؟

           ¯

فعل مخاطب و جمع

توجه3: سوال : از کجا بدانیم که فعل جمله را به صورت غائب بیاوریم یا مخاطب؟

جواب: اگر در جمله مُنادا داشته باشیم [(یا، ایُّها و ایَّتُها) نشانه های وجود منادا در جمله
می‌باشند] یا ضمیر مخاطب [انتَ، انتُم، کَ، کُم، ...] فعل جمله بصورت مخاطب آورده می شود در غیر این صورت فعل را بصورت غائب می آوریم. به مثال توجه کنید:

* أیُّها المؤمنون هَل جَاهَدتُم ... ؟

توجه4: اگر اسم جمله بر جمع مکسر غیر انسان دلالت داشته باشد، فعل چه قبل از آن چه بعد از آن به صورت مفرد مونث آورده می شود. مانند: الطيورُ تَعرفُ مَقصدها.....

  • «ما» نیز انواعی دارد و بر حسب معنی و موقعیت آن در جمله نوع آن، فرق می کند. مهم ترین انواع «ما» عبارتند از :

1- مای نفی : ما ذهبَ ، ما کَتبَ ... ( ما + فعل ماضی)

2- مای استفهام : ما هذا؟ ما هو اسم اخیکَ؟

3- مای شرط «اسم شرط »: ما تَزرعوا، تحصدوا

4- مای تعجب : ما اکثر ایات الله ...

                    ما افعل

5- مای موصول : یَفهمُ ما یقولون

6- مای کافه : اِنَّما العلمُ مفیدٌ

تذکر: فقط «مای نفی» و «مای کافه» حرف هستند و بقیه اسمند، بنابراین نقش می گیرند. مثلاً مای تعجب چون اسم است و اول جمله می آید همیشه مبتدا است و ...

 

  • اسم منصرف و غیر منصرف :

نکته 1 : گروهی از کلمات در عربی وجود دارند مانند [مریم، قدس، اصغر ...] که هرگز نمی توانند تنوین بگیرند، به این کلمات غیر منصرف یا «ممنوع من الصرف» گفته می شود. به کلماتی مانند «تلمیذٌ، شجرةً ...» که می‌توانند تنوین بگیرند، منصرف، گفته می‌شود.

نکته 2: (غیر منصرف) ها کدامند؟

 

 

 

 

به عبارت زیر توجه کنید :

اکبر

و

مریم

و

روزبه

در

مساجد

 

طهران نماز خواندند

¯

 

¯

 

¯

 

¯

 

¯

بر وزن افعل

 

عَلم مونث

 

عَلم غیرعربی «اعجمی»

 

بر وزن مفاعل یا مفاعیل

 

اسامی شهرها و کشورها

1

 

2

 

3

 

4

 

5

نکته 3: اسامی مبارک پیامبران غیر منصرف هستند  به جز هفت اسم زیر:

[مُحمد (ص)، صالح، شعیب، شَیث، هُود، لُوط، نُوح]

یعنی اسم هایی مانند ابراهیم، یوسف، یعقوب، یونس ... که جزو کلمات بالا نیستند، همگی غیرمنصرفند و هرگز تنوین نمی گیرند.

نکته 4: کلماتی که بر وزن افعل هستند، مونث آنها نیز غیر منصرف است.

اکبر ¬ کُبری                              أعظم ¬ عُظمی

أحمر ¬ حَمراء «سرخ»                اعمی ¬ عَمیاء «کور»

نکته 5: جمع های مکسری که سومین حرف آنها «الف» است و بعد از «الف»  دو یا سه حرف بیاید، اصولاً غیر منصرفند، به مثالها توجه کنید:

احادیث ، دفاتر، زَوارق، محاصیل، اکابر ...

نکته 6: کلماتی مانند [عاشوراء، خضراء، شعراء، عقلاء ... ] که به «اء» ختم شده اند، اگر «اء» آنها جزو سه حرف اصلی نباشد، اصولاً غیر منصرف هستند.

اما کلماتی مانند [دواء، سماء، ماء ...] که اگر «اء» را برداریم یک یا دو حرف باقی می ماند، «یعنی «اء» جزو حروف اصلی آنها است» منصرف هستند.

نکته 7: (غیر منصرف)ها در حالت جر به جای «-ِ» ، «-َ» می گیرند. به مثال ها توجه کنید:

... فی مساجدَ                    - تلک الجبالُ ، جبالُ معادنَ

                                                            مضاف الیه

نکته 8 : «غیر منصرف» ها در هر یک از حالت های زیر می توانند در حالت جر، -ِ بگیرند:

الف- اگر «الـ» داشته باشند. مانند:         فی المساجدِ                  - عبادةَ الزهراءِ

ب- اگر بعد از آنها مضاف الیه بیاید. مانند : –              

فی

مساجدِ

المدینة

 

 

جِبالُ

معادنِ

الصناعةِ ...

¯

 

 

 

 

¯

¯

مجرور با کسره

مضاف الیه

 

 

 

مضاف الیه

مضاف الیه

تذکر 1: کلمات زیرنیز غیر منصرفند :

الف- اسمهای خاص، مختوم به «ان» مانند سلمان، قحطان

ب- صفت هایی که بر وزن فعلانَ هستند ، مانند: عَطشان «تشنه» - یَقظان «بیدار» - کَسلان «تنبل» - غَصبان «عصبانی»

تذکر 2: مونث های لفظی مانند حمزة، زکریاء ... نیز غیر منصرفند.

توجه: ة در وزن «فَعّالة» دلیل بر مونث بودن نیست بلکه جزو وزن کلمه است و به عبارت ساده تر کلماتی مانند [عَلاّمة، فَهّامة ...] هم می توانند با مونث به کار بروند هم با مذکر.

إمراةٌ عَلاّمةٌ ، [در اینجا مونث است]

رَجُلٌ عَلاّمةٌ ، [در اینجا مذکر است]

نكته: اگر بعد از «لـِ» حرف جر، ضمیر متصل بیاید، «لـَ» می شود. به مثال ها توجه کنید:

لَکُم

 

لَهُ

¯

 

¯

حرف جر

 

حرف جر

به عبارت ساده تر «لـَ» حرف تأکید است، مگر اين كه بعد از آن ضمیر متصل بیاید که در این صورت «حرف جر» مي‌باشد.

نکته: معمولاً بعد از مَن شرطیه «که به معنی هر کس است» فعل غائب می آید نه مخاطب. مانند:  مَن یَعمل سوءً یُجزَبهِ

·        فاعل

فاعل در عربی برخلاف جملات فارسی، باید بعد از فعل آورده شود و به عبارت ساده تر اسم مرفوعی که قبل از فعل آمده باشد گرچه از نظر معنی انجام دهنده‌ي کار است ولی فاعل نمی باشد بلکه مبتدا است. به مثال ها توجه کنید:

محمدٌ

ذهبَ

-

ذَهَبَ

محمدٌ

¯

¯

 

¯

¯

مبتدا

فاعل ضمیر مسستر هو

 

فعل

فاعل

انواع فاعل : [الف – ضمیر بارز ، ب- اسم ظاهر ، ج- ضمیر مستتر]

نکته : به ضمایر مرفوعی در فعل ماضی توجه کنید (زیر آنها خط کشیده شده است):

 

 

غائب

ذهبَ

ذهبا

ذهبُوا

ذهبت

ذهبَتا

ذهبنَ

مخاطب

ذهبت

ذهبتُما

ذهبتُم

ذهبتِ

ذهبتُما

ذهبتنَّ

متکلم ها

[ذهبتُ

ذهبنا ]

 

 

 

نکته : به ضمایر متصل مرفوعی «شناسه ها» در فعل مضارع توجه کنید:

 

غائب

یذهَبُ

یَذهَبانِ

یَذهَبُون

تَذهَبُ

تَذهَبانِ

یَذهبن

مخاطب

تَذهبُ

تَذهَبانِ

تََذهَبُونَ

تَدهَبینَ

تَذهَبانِ

تََذهبنَ

متکلم ها

[اَذهَبُ

نَذهَبُ ]

 

  • مبتدا و خبر

1- مبتدا : به اسمی که اول جمله می آید، مبتدا گفته می شود، مانند :

هو  معلمٌ العلمُ مفیدٌ             اَلتلمیذةُ مؤدبةُ

تذکر : در دستور زبان عربی، مصدرها، ضمیرها و اسمهای اشاره، جزو اسم بشمار می روند. بنابراین، این کلمات اگر اول جمله قرار بگیرند مبتدا هستند. به مثال ها توجه کنید:

هذا کتابٌ

 

اَلتَواضُعُ ثمرةُ العِلمِ

          ¯   

 

                  ¯

مبتدا «محلاً مرفوع»

 

مبتدا « مرفوع»

2- خبر : به کلمه یا کلماتی که بعد از مبتدا می آیند و آن را توضیح می دهند، خبر گفته می شود: مانند:

اَلحَیاءُ جمیلُ

 

الدمُ یَنتصِرُ علی السیفِ

¯         ¯

 

¯

مبتدا     خبر «از نوع مفرد»

 

مبتدا

فعل ...

خبر «از نوع جمله فعلیه»

3- انواع خبر کدامند؟ خبر بر 4 نوع است:

الف- مفرد           ب- جمله فعلیه                   ج- جمله اسمیه                  د- شبه جمله

4- چه هنگام خبر را از نوع «مفرد» در نظر می گیریم؟

اگر بعد از مبتدا فقط یک اسم مرفوع بیاید و به عبارت ساده تر منظور ما از خبر مفرد این است که خبر از یک قسمت تشکیل شده باشد «نه اینکه بر یک نفر دلالت کند» به مثال ها توجه کنید:

هذه قریةٌ

التواضع ثمرةُ العلمِ

هذانِ تلمیذانِ

¯

¯

¯

خبر

خبر

خبر- مرفوع با «الف»

5- مضاف الیه یا صفت در نوع خبر بی تأثیر هستند و یا به عبارت ساده تر مضاف الیه یا صفت را جزو نوع خبر به حساب نمی‌آوریم. به مثالهای بعدی توجه کنید:   

 

 

                         

* ثَمرةُ

اَلعلمِ

حُسنُ

اَلخُلقِ ¬ خبر از نوع مفرد

¯

¯

¯

¯

مبتدا

مضاف الیه

خبر

مضاف الیه

 

* تلمیذُ

اَلمدرسةِ

انسانٌ

نَظیفٌ ¬ خبر از نوع مفرد

¯

¯

¯

¯

مبتدا

مضاف الیه

خبر

صفت

6- چه هنگام خبر را از نوع «جمله فعلیه» در نظر می گیریم؟

اگر بعد از مبتدا فعل و متعلقاتش (فاعل، مفعول، ...) بیایند خبر را از نوع جمله فعلیه در نظر می گیریم :

 

اَلأمانةُ

تَجلبُ

اَلرزقَ

¯

¯

¯

مبتدا

فعل و فاعل

مفعول

 

خبر از نوع جمله فعلیه – محلاً مرفوع

7- چه هنگام خبر را از نوع «جمله اسمیه» در نظر می گیریم؟

اگر بعد از مبتدا، جمله اسمیه ای بیاید و به عبارت ساده تر اگر بعد از مبتدا چنین حالتی : (اسم + ضمیر متصل + اسم مرفوع) بیاید آنها را روی هم رفته، خبر در نظر می گيريم همچنین اگربعداز
 مبتدا، [افعال ناقصه+ اسم و خبر آنها] و یا [لانفی جنس+ اسم و خبر آن] بیایند باز هم خبر را از نوع اسمیه در نظر می گیریم ، به مثال ها توجه کنید:

العلمُ کان مفیداً

¯         ¯

 مبتدا       خبر- اسمیه

* الشجرةُ   جذور  ها                عمیقةٌ (جُذور = ریشه ها)

     ¯                     ¯       ¯                  ¯

مبتدا                    مبتدا   مضاف الیه       خبر

                        خبر- از نوع جمله اسمیه «محلاً مرفوع»

 

* المسجدُ   بابُــهُُ               مفتوحٌ               * اللهُ             لاشریک          لَهُ

      ¯                  ¯  ¯                ¯                     ¯              ¯              ¯          

مبتدا               مبتدا   مضاف الیه       خبر                   مبتدا    اسم لانفی جنس   خبرلا

    خبر- از نوع جمله اسمیه «محلاً مرفوع»                            خبر اسمیه

 

8- چه هنگام خبر را از نوع «شبه جمله» در نظر می گیریم؟

اگر بعد از مبتدا (جارو مجرور) یا [قید «ظرف»] بیایند آن ها را خبر در نظر می گیریم و از نوع شبه جمله. به مثال ها توجه کنید.

الكتابُ

فَوقَ

المنضدةِ

-

التلمیذُ

فی

المدرسةِ

¯

¯

¯

 

¯

¯

¯

مبتدا

ظرف +

مضاف الیه

 

مبتدا

حرف جر        اسم مجرور

 

¯

خبر- از نوع شبه جمله  

      «محلاً مرفوع»

 

 

¯                 

خبر- از نوع شبه جمله                             «محلاً مرفوع»

 

9- نکته مهم : ما هنگامی خبر را از نوع «شبه جمله» در نظر می گیریم که انواع دیگر خبر در آن جمله نیامده باشند و الا آنها مقدمترند و به عبارت ساده تر اگر بعد از مبتدا، جار و مجرور بیایند ولی در آخر عبارت اسم مرفوعی یا جمله فعلیه ذکر بشود آن اسم مرفوع یا آن جمله فعلیه را خبر در نظر می گیریم نه «جار و مجرور» را. به مثالها توجه کنید:

* المُناخ

فی مشهد

جمیلٌ

 

 

¯

¯

¯

 

 

مبتدا

جارو مجرور

خبر- از نوع مفرد

 

 

* العلاجُ

الواقی

خیرٌ

مِن الدواء

الشافی

¯

¯

¯

¯

¯

مبتدا

صفت

خبر

جارومجرور

صفت

 همانطور که از جمله های بالا مشخص است ما هنگامی خبر را از نوع شبه جمله در نظرمی‌گیریم که در آن جمله بعد از مبتدا هیچ یک از انواع دیگر خبر، نیامده باشند.

10- همانطور که در جمله های صفحات پیش دیدید، خبر اگر مفرد باشد مرفوع است. اما اگر از انواع دیگر باشد، یعنی (جمله اسمیه، جمله فعلیه و شبه جمله) محلاً مرفوع است زیرا که اعراب جمله یا شبه جمله محلی است. به چند مثال دیگر توجه کنید:

*المومنونَ

مُتَّقونَ

-

هذهِ

قریةٌ

صغیرةٌ

¯

¯

 

¯

¯

¯

مبتدا

خبر – از نوع مفرد و مرفوع

 

مبتدا

خبر مفرد و مرفوع

صفت

 

* الفلاحُ

فی المزرعةِ

 

¯

¯

 

مبتدا

خبر- از نوع شبه جمله محلاً مرفوع

 

* الفکرُ

یهدی

الی الرشاد

¯

¯

¯

مبتدا

             فعل و فاعل                                 جارومجرور

 

خبر از نوع جمله فعلیه – محلاً مرفوع

 

11- اگر بعد از اسم اشاره (هذا ، ذلک، تلک، هَولاءِ ...) اسم الـ داری بیاید، آن اسم یا صفت است (اگر مشتق باشد) یا عطف بیان (اگر جامد باشد) و در هر دو صورت نمی تواند خبر باشد. به مثال ها توجه کنید.

هذا

الکتابُ

مفیدٌ

-

هذا

العالمُ

مؤمنُ

¯

¯

¯

 

¯

¯

¯

مبتدا

اسم الـ و جامد

خبر – مفرد

 

مبتدا

اسم الـ و مشتق

خبر

 

¯

 

 

 

¯

 

 

عطف بیان

 

 

 

صفت

 

 نکته : اما اگر بعد از اسم اشاره اسم بدون «الـ» و مرفوعی بیاید آن اسم خبر است. به مثال توجه کنید:

هذا

کتابُ

مفیدٌ

-

ذلکَ،

بیتٌ

¯

¯

 

 

¯

¯

مبتدا

خبر

 

 

مبتدا

خبر

12- سوال : آیا خبر ممکن است قبل از مبتدا ذکر شود؟ چه هنگام چنین حالتی پیش می آید؟

جواب: اگر جمله ای با «جار و مجرور» یا ظرف «قید» شروع بشود، و بعد از آنها اسم مرفوعی بیاید و یا به عبارت ساده تر اگر جمله با «شبه جمله» شروع بشود در چنین حالتی خبر قبل از مبتدا آمده است. به مثال ها توجه کنید:

*فی المدرسةِ

معلمٌ

¯

¯

خبر مقدم از نوع شبه جمله

مبتدای مؤخر

نکته : اگر بعد از (جارو مجرور) اسم مرفوع نیاید بلکه فعل بیاید، آن جمله خبر مقدم و مبتدای مؤخر ندارد و آن جمله فعلیه است نه اسمیه. به مثالها توجه کنید.

* فی الصباح

خَرَجَ الفلاحُ-

*فی الشتاءِ

ینزلُ

الثلجُ

¯

¯

¯

¯

 

جارو مجرور

فعل

جارو مجرور

فعل

 

13- خبر اگر مشتق باشد، از نظر جنس و تعداد با مبتدا مطابقت دارد. به مثال ها توجه کنید. 

المؤمنُ  صادقٌ                  المومنون صادقون ...

 

·        ضمیر فصل (عماد)

ضمیری است (منفصل) که بین مبتدا و خبر«یا آنچه که در اصل مبتدا و خبر بوده، یعنی اسم و خبر حروف مشبهه بالفعل یا افعال ناقصه می آید» و باعث تأکید معنی جمله و رفع ابهام از

آن  می‌گردد. مانند : [حزبُ اللهِ همُ الفائزون]

روش تشخیص:

هر گاه وسط جمله اسمیه، ضمیر منفصلی بیاید بشرطی که قبل از آن ضمیر، حرفی (از قبیل مای کافه، ف، الاّ ...) نیاید آن ضمیر اصولاً ضمیر فصل است و نقش ندارد.

اگر قبل از ضمیر منفصل حروف ( و – ف – ما – اِلا ... ) قرار بگیرند آن ضمیر، دیگر ضمیر فصل نمی باشد بلکه خود مبتدا به شمار می رود و محلاً مرفوع است. به مثالها توجه کنید.

* فذَکَّرَ

اِنَّما

انتَ

مُذکِّرٌ

 

 

¯

¯

¯

 

 

مای کافه

مبتدا محلاً مرفوع

خبر

 

* یؤتُونَ

الزکوة

و

هُم

راکعونَ

 

 

واو حالیه

مبتدا محلاً مرفوع

خبر مرفوع (با واو و نون)

 

ضمیر فصل : از نظر جنس و تعداد تابع مبتدا یا خبر است. مانند: الطالباتُ الصالحات هُنَّ الطالباتُ المومنات

·        مفعول به

مفعول به، بر یکی از این سه حالت (نوع) است :

الف0 اسم ظاهر : یعنی کلمه منصوب بعد از فعل متعدی، مانند: یقول المؤمنُ الحقَّ    -  رأیت اباکَ

ب- ضمیر بارز (متصل) مانند: عَرَفهُ       -     رایتُهم

ج- ضمیر منفصل منصوب : 14 صیغه ضمیر منفصل منصوب (ایاه ، ایاهما ... ایای و اَیانا ) همیشه مفعول به به شمار می روند (هر کجای جمله به کار رفته باشند) مانند:

 

ایاکَ      نعبدُ       -           وَهَبنا      ایاها  .... (بخشید آنرا به ما)

¯                                           ¯

مفعول به و محلاً منصوب          مفعول به و محلاً منصوب

3- سوال : آیا مفعول به ممکن است قبل از فاعل بیاید؟

جواب: اصولاً مفعول بعد از فاعل می آید ولی اگر مفعول به از نوع ضمیر متصل باشد و فاعل از نوع اسم ظاهر باشد، مفعول به قبل از فاعل آورده می شود. مانند:

 

*عَرفَنی

المعلمُ

*ضربَه

اخوک

¯

¯

¯     

¯

مفعول به

فاعل

     مفعول

فاعل

 برخی از فعلها می توانند دو مفعول به، بگیرند.

از این فعلها می توان به (عَلَّمَ ، اَعطی، وَهَبَ، اَذاقَ «چشاند» سَمَّی «نامید» حَسِبَ «گمان برد» جَعَلَ ، اقرضَ، استودع- اودعَ) اشاره کرد. به مثالها توجه کنید.

 

*الایمانُ

یَهَبُ

الحیاةَ

مَعنیً

جمیلاً

 

 

مفعول به اول

مفعول به دوم

 

 

*الأُمهات

المومناتُ

یُعلِّمنَ

اولادَهُنَ

حُبَّ

الشهادةِ

 

 

 

¯

¯

 

 

 

 

مفعول به اول

مفعول به دوم

 

 

·        مفعول فیه (ظرف)

به کلماتی مانند (غداً -= فردا ، قبلَ و بعدَ ، فوقَ .... ) که منصوب هستند و مکان یا زمان وقوع فعل را نشان می دهند ، مفعول فیه گفته می شود.

مفعول فیه بر دو نوع است : ظرف مكان و ظرف زمان

مشهورترین ظرف های مکان عبارتند از  :

فوقَ: بالا،عندَ= لَدُن= لَدی: نزد،تحتَ: زیر،حولَ: دور - گرد،  نَحو : بسوی، اَمام: جلو، یمیناً: راست، وراء: پشت سر، ضدّ: برضد،

خلالَ: ازمیان  - از روی، خلفَ: پشت، یساراً: چپ، حیثُ: جایی که، ازاءَ = مقابل : مقابل، بینَ: بین.

 

مشهورترین ظرفهای زمان عبارتند از :

قبلَ: قبل،لیلاً: هنگام شب،عادة: معمولاً، بعدَ: بعد، مساءً: هنگام عصر، دائماً: همیشه، ِعنْدَ: هنگام، حینَ: هنگام، اولاً : اخیراً، امسِ: دیروز، الانَ: اکنون، لحظةً: یک لحظه، الیومَ: امروز، فوراً: فوراً، غداً: فردا، ابداً: هیچ وقت، عشاءً: هنگام شام، صباحاً : هنگام صبح، شتاءً: هنگام زمستان ،صیفاً: هنگام تابستان.

نکته : (عندَ) هم می توانند ظرف زمان باشد و هم می تواند ظرف مکان .

نکته : عند اگر بصورت (عِندئذٍ : در این هنگام، در این صورت) بکار برود فقط ظرف زمان است نه ظرف مکان.

مفعول فیه ها (مانند : صباحاً ، الیوم، صیف .... ) هنگامی مفعول فیه هستند  که قبل از آن ها حرف جر نیاید یا نقشی دیگر نگیرند و الا آن ها را بر حسب موقعیتی که در جمله دارند ترکیب می کنیم، مانند:

 

*ذهبت الی القریة فی الصیف  و صَلَّیتُ خَلفَ الامام یَومَ الجُمعةِ

                  ¯                                        ¯                    

                   جار و مجرور                             مضاف الیه

اسمهای اشاره مانند هذا و ذلک به خودی خود ، ظرف به شمار نمی روند اما اگر بعد از آن ها زمان بیاید مانند (اَللحظةَ، السنةَ= العامَ، الیومَ، النهارَ، الاسبوع «هفته» ، الشهرَ «ماه» ... ) ، خود اسم اشاره ظرف یا مفعول فیه به شمار می رود (کلمه بعد از اسم اشاره اگر ال داشته باشد و جامد ، عطف بیان به شمار می رود) مثال:

وصلَ

هذا

الیومَ

المعلمُ

مِن

السفرِ

 

¯

¯

 

 

 

 

ظرف محلاً منصوب

عطف بیان، منصوب به تبعیت

 

 

 

 

کلمات کلَّ و بعض نیز چنین هستند. مثال : یَذهبُ            الی        المزرعة کُلَّ         یومٍ.

                                                                                     ¯         ¯

                                                                                   ظرف    مضاف الیه

·        منادا

اگر کلمه ای که می خواهیم مورد ندا قرار بدهیم دارای الـ باشد چگونه عمل می کنیم؟

جواب: الف- اگر مذکر باشد، قبل از آن(ایُّها) می آوریم. مانند: یَا اَیُّها العالمُ

ب- اگر مونث باشد ، قبل از آم (ایَّتُها) می آوریم. مانند: یَا ایتُها العالمةُ

در حالت بالا یعنی هنگامی که (ایُّها) یا (اَیَّتُها) داشته باشیم منادا کدام است؟ و به عبارت ساده تر جمله را چگونه ترکیب می کنیم؟

جواب: به نمونه های ترکیب توجه کنید:

 

یَا

ایـها

العالمُ   -

یَا

ایتُـها

الحرّیة

¯

¯              ¯

¯

¯

¯                  ¯

¯

حرف ندا

منادا مبني بر ضمه

حرف تنبیه نقش ندارد

صفت

حرف ندا

منادا مبنی بر ضمه

حرف تنبیه نقش ندارد

عطف بیان

 

از مثالهای ياد شده نتیجه می گیریم که خود «ایُّ» یا «ایتـ» را منادا در نظر می گیریم و کلمه بعد از آنها را اگر مشتق باشد، مانند: العالم، المعبودُ و ... صفت و اگر جامد باشد مانند : الشهادة ، الناس، عطف بیان در نظر می گیریم:

 یا

ایها

الناس[3]

-

یا

ایها

المسافرُ2

 

¯

¯

 

 

¯

¯

 

منادا

جامد-عطف بیان

 

 

منادا

مشتق- صفت

تذکر : جمله ای که منادا در آن به کار رفته باشد فعل آن اصولاً به صورت مخاطب آورده
 می‌شود. و برعکس جمله ای که فعل آن مخاطب باشد، می تواند منادا داشته باشد. مانند:

یا          ابانا       اِستغفرلَنا             ذُنوبنا...

            ¯              ¯

            منادا          فعل بصورت مخاطب (مفرد مذکر امر)

کلمه الله را هم می توان به صورت (اللهم) مورد ندا قرار دارد هم (یا الله) (اللهم و یا الله منادای علم هستند) .

·        انواع واو

الف- واو حالیه

واوی است که قبل از جمله حالیه می آید و معمولاً بعد از آن ضمیر می آید. و به معنی (در حالی كه) می باشد مانند:

جاءَ المعلمُ            و               هُوَ مسرورٌ  (معلم در حالی که خوشحال بود ، آمد)

                        ¯               ¯

                        واو حالیه     ضمیر           

ب. واو عطف:

واوی است که دو کلمه یا دو جمله ... را با هم پیوند می دهد، و اعراب کلمه قبل و بعد آن یکی است . مانند:

جاءَ       محمدٌ                  و                      علیٌ       (محمد و علی آمدند)

            ¯                      ¯                      ¯         

معطوف علیه (مرفوع)        واو عطف           معطوف (مرفوع به تبعیت)

ج- واو معیه : واوی است بمعنی همراه که بعد از فعل و قبل از مفعول معه (اسم منصوب) می آید. مانند:

ذهبتُ                 وَ                      علیاً

¯                      ¯                      ¯         

فعل                    واو معیه             مفعول معه (منصوب)

د- واو قسم :

واوی است که معمولاً اول جمله  می آید و معنی سوگند و قسم را می دهد. و کلمه بعد از آن مجرور است مانند:

(والعصر، ان الانسان لفی خسرٍ ... (به زمانه و عصر سوگند که انسان در زیان است ...) )

 

 

 

 

·        انواع جمله

1. جمله ای که بعد از مبتدا واقع می شود (خبر) است . مانند:

الکتابُ

جلُده

نظیفٌ

 

الکتابُ

اِشتریتَهُ

¯

¯

¯

 

¯

¯

مبتدا

مبتدا                خبر

 

 

 

 

¯

 

مبتدا

فعل و فاعل و مفعول

¯

                خبر (جمله اسمیه) – محلاً مرفوع

 

  خبر (جمله فعلیه) – محلاً مرفوع

2- جمله اي كه مرجع آن نكره باشد، صفت «جمله و صفيه» است و از نظر اعراب تابع موصوف «ماقبل خود» است. مانند:

رايتُ طفلاً يلعبُ فی الساحةِ

 

 

 

Ô             Ô  

 

                           نكره      جمله و صفيه- محلاً منصوب

 

 

3- جمله‌اي كه مرجع آن معرفه باشد، حال «جمله حاليه» است و محلاً منصوب. مانند:

         رايتُ الطفل    و    هو يلعبُ فی الساحةِ

 

 

 

Ô

Ô           Ô 

 

              معرفه   واو حاليه    جمله حاليه – محلاً منصوب

 

 

جمله حاليه معمولاً بعد از واو حاليه مي‌آيد.

 

4- جمله صله.

به جمله‌اي كه بعد از اسم موصول (الذی، الذين، التي..... و مَنْ «كسي كه» و ما «چيزي كه») مي‌آيد جمله صله گفته مي‌شود، و هيچ نقشي ندارد، بلكه فقط كلمة قبل از خود «يعني موصول» را توضيح مي‌دهد. مانند :

اللهُ يَعلَمُ ما فی قلوبكم . (خداوند مي‌داند آنچه را كه در قلبهايتان است.)

          Ô 

   اسم موصول    صله «شبه جمله»

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع و مآخذ:

1- ترجمه و راهنمای مبادی العربیه – جلد چهارم

2- صرف ساده

3- قواعد عربی مجدات (5 و 4 و 3 و 2 و 1 ) انتشارات دانشگاه پیام نور

4- صرف و نحو عربی انتشارات مرکز تربیت معلم

5- زبان قرآن جلد های ( 3 و 2 و 1)

6- عربی به زبان ساده از ایادِ فیلی

7- مجموعه کتاب های کوچک هدفدار عربی مجلدات (4 و 3 و 2و 1) از سهیلا خاکباز

8- عربی 1 و 2 ویژه‌ی دانش آموزان و داوطلبان ورود به دانشگاه از دکتر اباذر عباچی انتشارات رزمندگان



1. بیت هم به معنی «خانه» است و هم به معنی «بیت شعر» می باشد ولی باید توجه داشت که اگر به معنی خانه باشد جمع آن = بُیوت است اما اگر به معنی «بیت شعر» باشد جمع آن = ابیات است.

1. «کانتِ» در اصل «کانت» بوده است چون به «الـ» رسیده است کسره گرفته است به عبارت ساده تر «ت» هر جا به »الـ» برسد کسره عارضی می گیرد.

1و2. اعراب کلمه بعد از (ایها و ایتها) همیشه مرفوع است. چون تابع (یعنی پیروی می کند از) خود (ایّ و ایّت) می باشد. مانند : ایها المومنون ، ایتها التلمیذات ُ